به خاطر برخی مسائل که گفته اند نگوئیم
فعلا سکوت!!!
اما وجدان های بیدار جهان ازآنچه که در آذربایجان بر ما می گذرد بی خبر نخواهد ماند


تحقیر حرمت خانواده با چه منطقی؟
اسماعیل جوادی – رزنامه نگار - اورمیه
چند روز پیش دوست گرامی جناب عباس لسانی از فعالین حرکت ملی آذربایجان در تماسی تلفنی در گذشت ابوی را به بنده تسلیت گفته و گفتند که برای عرض تسلیت به اورمیه تشریف خواهند آورد، بنده نیز وظیفه و ادب به جا آورده و تشکر نمودم. روز چهارم خرداد اصلاع حاصل کردم که جناب لسانی در شهر سولدوز تشریف داشته و شب هنگام عازم اورمیه خواهند بود اما ساعتی بعد دوستی اطلاع داد که آقای لسانی شب در سولدوز مانده و فردا صبح به اورمیه خواهند آمد. بنده نیز منتظر تماس وی شدم اما حوالی ظهر از ستاد خبری اداره اطلاعات با من تماس گرفته و و در گفتگویی نسبتا طولانی علت حضور عباس لسانی در اورمیه و دیدار با بنده را جویا شده و خواستار آن شدند که با عباس لسانی تماس گرفته از وی بخواهم که از سفر به اورمیه خود داری کند. بنده نیز بر حسب وظیف میزبانی در مقابل این خواسته مقاومت کرده و گفتم وی برای تسلیت در گذشت پدرم به اینجا آمده و مهمان خانواده بنده بوده و در منزل ما به روی وی باز خواهد بود. نهایتا با اصرار و تاکید و تهدید به بازداشت گفتند که بنا به دستور شورای تامین استان حضور عباس لسانی در منزل شما مساوی با بازداشت همه افراد حاضر در مجلس خواهد بود. برخورد امروز اداره محترم اطلاعات با بنده و مهمان محترم خانواده به دستور هر مقام و منصبی و با هر منطقی صورت گرفته باشد از نظر بنده تحقیر حرمت خانواده به شمار آمده و لایق اعتراض قانونی می باشد ولی دریغ از یک مرجع دادرس. دخالت عینی در حریم امن خانه وتحقیری آشکار به بنده و نقض حقوق شهروندی و انسانی خانواده ام و بستن در منزل بنده بر روی مهمانم به شمار می آید که صفحه دیگری بر کتاب ضخیم حرمت شکنی و بی قانونی های برخی ارگان های غیر پاسخگو افزود که متاسفانه هیچ مرجعی برای رسیدگی به آن وجود ندارد. منطق اداره محترم اطلاعات ویا مقامات بالاتر ( شورای تامین استان) در منع کردن بنده از میزبانی مهمان مراسم تعزیه در گذشت ابوی چه بود؟ گویا اوضاع شهر در روزهای انتخابات به دلیل بعضی اعتراضات ملتهب است و حضور عباس لسانی در مراسم تعزیه و عرض تسلیت نگران کننده است !!! عجبا
چون بنده در تماس های تلفنی اداره اطلاعات اعتراض خود رابه برخورد غیر قانونی شان اعلام داشته ام روی سخنم با مقامات شورای تامین استان است که بر کرسی حضرت والایی تکیه زده و خود را خداوندگار جان و مال و ناموس مردم پنداشته و جواب گوی هیچ خلق الناسی نیستند می باشد امیدوارم اگر روزی این سطور به دستشان رسید آن را مطالعه فرموده جواب دهند و اگر نه در آن دنیا گریبانشان را به دلیل شکستن تحقیر حرمت خانواده خواهم گرفت.
آیاقایان محترم هیچ کس حرمت خانواده خود را از کوچه و بازار پیدا نکرده که شما خداوندگان زمین هر زمان اراده کردید حرمت آن بشکنید. حاضر شدن در مراسم تعزیه انسان در گذشته و تسلی خاطر خانواده آن چه مصیبت امنیتی می تواند داشته باشد که شما دستور بازداشت صادر می کنید؟ مگر خدای ناکرده شما عزیزی را از دست نداده اید تا دوستی برای تسلی خاطر شما و خانواده محترمتان در منزلتان حاضر شود؟ آقایان اگر درد شما افکارو اندیشه هویت طلبانه و ملی گرایی ماست و تلاش دارید آن را بشکنید یقین داشته باشید که وطن دوستی و آذربایجان را نخواهید توانست از وجود ما پاک کنید اما مطمن باشید اجازه تحقیر حرمت خانواده را به شما نخواهیم داد . اگر امروز بر مرکب قدرت و ثروت سوارید و به نام دین و قانون حرمت می شکنید بدانید که خداوند روزی حرمت شما خواهد شکست.
آقایان خشونت چرا؟
اسماعیل جوادی
خبر های نگران کننده ای از تبریز به گوش می رسد. ظاهرا در مراسم راهپیمایی خانوادگی که از سوی مسئولین تربیت بدنی تبریز بر گزار شده بود، شرکت کنندگان در مسیر حرکت خود از خیابان راهنمایی به سوی ائل گولی اقدام به خواند سرود های دسته جمعی آذربایجانی و سر دادن با شعار هایی با مضامین هویت طلبانه کرده بودند که در مسیر راهپیمایی بر تعداد افراد شرکت کننده بسیار افزوده شده بود. اما متاسفانه ماموران لباس شخصی و نیروهای ضد شورش در اقدامی نسنجیده و دور از رفتار حرفه ای پلیس با حمله به مراسم راهپیمایی تعداد زیادی از شرکت کنندگان را زحمی و بازداشت کرده اند. این حادثه زمانی رخ می دهد که فضای سیاسی آذربایجان در نتیجه انتشار فیلم ضد اخلاقی و ضد آذربایجانی سید محمد خاتمی بسیار ملتهب بوده و از شهر و دانشگاه های مختلف آذربایجان خبر اعتراض و اعتصاب به گوش می رسد. بی تحملی مسئولین ستاد های انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی و ضرب و شتم دانشجویان هویت طلب آذربایجانی و حوادث ناگوار شهر تبریز معنایی جز خشونت عریان و علنی علیه جریان هویت طلبان آذربایجان ندارد. آقایان اصولگرا و اصلاح طلب که برای کسب هر برگ رای از ملت آذربایجان به هر لباس در می آیند و قربان صدقه دانشجویان و فعالین آذربایجانی می روند باید پاسخ دهند در پشت پرده این همه خشونت و اهانت چه چیزی می گذرد؟ آیا فردای انتخابات باز بازداشت ها و بگیر و بند ها و تبعیض ها ادامه خواهد یافت؟ آیا این قدر سخن گفتن از حقوق اقوام همه داستان سرایی برای کسب رای است؟ اگر این گونه نیست که یقینا هست پس آقایان خشونت چرا؟
تظاهرات مردم تبریز که صبح روز جمعه ۱ خرداد ۸۸ در سومین سالگرد تظاهرات مردم آذربایجان بر علیه کاریکاتور چاپ شده در روزنامه دولتی ایران برگزار شد با دخالت و حمله نیروهای ضد شورش و با پرتاب گاز اشک آور به سوی تظاهرات کنندگان به خشونت کشیده شد.
بر اساس اخبار رسیده به انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ)درجریان این تظاهرات تعداد زیادی از تظاهر کنندگان بازداشت و مجروح و به مکان نامعلومی منتقل شده اند که از این میان می توان به بازداشت علیرضا فرشی (استاد دانشگاه)، علی اسلامی، اصغر چمنی، بایرام خالق زاده، سجاد قاراباغلی و وحید آقاجانی و همسرش سحر فتحی به همراه هاله فتحی اشاره کرد.همچنین فردین مرادپور، وحید علیزاده، اکبر محمدی و قادر همتی در جریان حمله نیروهای ضد شورش به شدت مجروح شده و از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست.
به گفته شاهدان عینی صبح امروز جمعه ۱ خرداد ۸۸ راهپیمایی خانوادگی که از سوی اداره کل تربیت بدنی استان آذربایجانشرقی در مسیر راهنمایی تا پارک ائل گولی برگزار شده بود به تظاهرات مردمی با شعارهای هویت طلبانه بدل شد و مردم با دادن شعارهای "تورک دیلینده مدرسه اولمالیدیر هر کسه" و " یاشاسین آذربایجان" خواستار حقوق زبانی خود شدند.
به گزارش شبکه سه صدا و سیمای ایران تعداد شرکت کنندگان در این راهپیمایی حدود ۳۰۰هزار نفر تخمین زده می شود بدنبال سر دادن شعار های ملی از سوی این راهپیمایان و تبدیل این راهپیمایی به تظاهرات عظیم مردمی، نیروهای ضد شورش با حمله به مردم و ضرب و شتم آنها با پرتاب گاز اشک آور سعی در متفرق کردن مردم داشته اند.

این قصه سر دراز دارد
از گفتگوی تمدنها تا تمسخر تمدنها
زمانیکه ستارخان و یارانش مظلومانه خلع سلاح شدند و مشروطه ایی که از تبریز توسط آزادی خواهان غیور آذربایجانی شروع شده بود در تهران توسط مشتی چاپلوس قدرت طلب و چهره های ضد مردمی با شکست مواجه شد و نیز قانون اساسی ثقه السلام به فراموشی سپرده شد و قیام شیخ محمد خیابانی سرکوب شد، اندیشه هایی در ایران سربرآوردند که همگی در سرکوب "کرامت انسانی"، "حقوق شهروندی"، "اصل احترام به ذات انسان" کوتاهی نکردند و همانند چرخ و فلک در کار شدند تا پایه ها و ریشه های تورک زبانان در ایران را سست نمایند و برعکس جامعه جهانی که بسوی "حقوق بشر" و جوامع دموکراتیک مبتنی بر اصل احترام پیش می رفت در ایران عده ایی نژادپرست آریایی با اندیشه های افراطی و جنون آنتی تورکی سیاستهای شووینیستی و پان فارسیستی را تکوین دادند و هرچه در توان داشتند در راه انواع تبیعض ها، مبارزه با حقوق ذاتی و انسانی ملتهای غیر فارس ایران و سیاست آسیمیلاسیون فرهنگی همت گماردند و یکی از جنایتهای بشری و نسل کشی فرهنگی و اتنیکی در طول قرن معاصر را در ایران پدید آوردند که تاریخ از بازگویی آنها شرمسار است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امیدهایی در بین ملتهای غیرفارس ایران برای استیفای حقوق ملی و نیز جبران جفاهایی که کشیده بودند بوجود آمد، هرچند که بسیاری از مظاهر شووینیسم فارس از بین رفتند اما متاسفانه بدلایل مختلفی آنگونه که در شان حکومت اسلامی است تا کنون اقدامات جدی و دامنه دار و منسجم برای شکستن دیوهای نژادپرستی و شووینیسم فارسی در ایران صورت نگرفته است که از جمله مهمترین دلایل آن نیز سواستفاده از رافت اسلامی دولت جمهوری اسلامی توسط برخی افراد و نفوذ افراد سالوس (انقلابیون پس از انقلاب) در بدنه نهادهای فرهنگی، سیاسی و تصمیم گیری کشور بود که نتایج آن اکنون در ایران کاملا روشن و مبرهن است. پس از حوادث اوایل انقلاب و برخی انتظارات نامعقول بخشی از ملتهای غیرفارس ایران از حاکمیت اسلامی، اولین اعتراضات عمومی در ایران که دامنه بسیار وسیعی یافت مجموعه اعتراضات ملت آذربایجان در خرداد 1385 بود که ریشه آن نه فقط به توهین یک روزنامه بلکه فریاد و اعتراضی بود به سالها ستم ملی که بر آذربایجان روا داشته بودند و علیرغم صبر و تحمل این ملت شریف متاسفانه دامنه های آن روزبروز بیشتر میشد و کار از توهینهای تلوزیونی به توهین های برخی مسئولان به تورک زبانان و نفوذ اندیشه های شووینیستی فارسی به مطبوعات دولتی کشیده شده بود و نیز پس از 8سال حاکمیت پرزرق و برق و وعده های مردم فریب به اصطلاح "اصلاح طلبان" مردم خسته، راههای دیگری برای اعاده حقوق خود جستجو میکردند.
در آنزمان که "محمد خاتمی" هر روز در یک کوی و برزن انواع شعارهای دهن پرکن را بزبان می آورد و دم از مشروطیت و آزادی و کرامت انسانی و نهایتا گفتگوی تمدنها سخن می گفت در طول هشت سال اقتدار وی و یارانش هیچ اقدام عملی در راستای وعده هایی که به مردم داده بودند انجام نشد. خاتمی حتی در جریانات تیرماه 1378 نیز به مهمترین پایگاه اجتماعی و سیاسی خود بی اعتنایی کرد و موجب سرشکستگی بسیاری از ملت ایران شد که با هزاران امید رئیس جمهوری "آزادی خواه" با شعارهای بین المللی پسند را انتخاب کرده بودند.
اکنون با نگاهی به متن سخنرانی های خاتمی و شعارهای دولت هشت ساله وی که جذابترین و دل انگیزترین سخنان زمان را بیان میکردند بررسی کنیم و از سوی دیگر به نقد واقع بینانه عملکرد ایشان و مجموعه دولت وی بیاندازیم میبینیم که اظهارات اخیر آقای سید محمد خاتمی در مجلسی خصوصی که گویا برای تمسخر ملت آذربایجان تشکیل شده است، آقای خاتمی همانند دوران 8ساله اقتدارشان با صمیمیت و بشاشی خاصی اینبار نه از گفتگوی تمدنها و کرامت انسانی ملت بزرگ و تمدن آفرین آذربایجان را مورد تمسخر و توهین قرار میدهند و حاضرین نیز وی را در این راه همراهی میکنند.
شاید اکنون بتوان معنای "گفتگوی تمدنهای" آقای خاتمی را فهمید و دانست که "کرامت انسانی" از نظر آقای خاتمی که هشت سال مهمترین مقام اجرایی کشور را در اختیار داشته چیست، شاید اکنون بتوان فهمید که چرا در دوران هشت ساله اقتدار ایشان اصول 15 و 19 قانون اساسی همچنان در بین ورقهای قانون اساسی ایران خاک خوردند و هیچ مجوز حزب، تشکل و جمعیتی از سوی وزرای کشور جنجالی کابینه وی به آذربایجان داده نشد.
"مصلح واقعی کسی است که در درجه اول اصلاح را از خودش آغاز کند"، تا زمانیکه دل انسان با گفته هایش در یک مسیر نباشند میتوان موفقیتها و محبوبیتهای مقطعی را کسب کرد اما برای ماندگاری خواه مثبت یا منفی باید هماهنگی بین گفته های دل و زبان برقرار باشد.
بنده بعنوان یک روزنامه نگار آذربایجانی از شنیدن سخنان آقای خاتمی بسیار متاسف شدم، این سخنان از زبان یک روزنامه نگار یا کاریکاتوریست بیان نشده است، از زبان شخصی جاری است که 8سال رئیس جمهور یک کشور بوده است. اگر این سخنان را توجیه کنند میگویند که این صرفا یک مزاح بوده است اما حتما نیک میدادند که اگر انسان جلوی اشتباهات خود را نگیرد، آنها جلوی انسان را خواهند گرفت.
"ابتدا تو را نادیده می گیرند. سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست". (گاندی)
رضا داغستانی – اورمیه – 29/2/1388
عضو شورای مرکزی کانون نشریات دانشجویی آذربایجان
علیرضا جوانبخت :http://www.quluncu.blogfa.com/
بعد از انتشار ویدیوئی که در آن بازیچه گشتن شخصیت و غرور انسان آذربایجانی را به عنوان ابزار خنده و تفریح حجت الاسلام خاتمی رئیس جمهور سابق ایران و یاران اصلاح طلبش (!؟) به تماشا نشستیم٬ یادداشتی کوتاه نوشتم به امید آنکه: از طرف کسانی که حامی خاتمی هستند و یا حداقل از سوی طرفداران سابق اصلاحات و منتقدین فعلی آن - که اکنون دریافته اند٬ سرابی بیش ندیده اند ـ صدایی شنیده شود.
و اکنون ساعاتی بعد از دریافت تصویر صورت خونین و مالین شده یک جوان تبریزی که در جلسه طرفداران خاتمی به این اهانت او اعتراض می کرده و در حضور دوستان خاتمی مانند مجید انصاری و علی عبدالعلی زاده٬ مورد حمله اصلاح طلبانی با مچبند سبز قرار گرفته است٬ یادداشت دوم را می نویسم. این بار خطاب به روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر ایرانی می نویسم ولی نه به امید دریافت پاسخی٬ بلکه ـ صراحتا می گویم ـ به خاطر اینکه بعدها٬ صحبتم از بعدهایی است که دیگر درهای گفتگو بسته شده٬ و انسان آذربایجانی راه حل های دیگری برای حل مشکلات خود یافته است٬ بتوانم بگویم؛ «ما گفتیم ولی شما نخواستید بشنوید.»
در دهها سال گذشته سیستمی برنامه ریزی شده برای تحقیر فرهنگی تورکها٬ لرها٬ عربها و گیلکها و سایر اتنیکهای غیر فارس با هدف یکسانسازی فرهنگی از طرف حاکمیتهای مختلف٬ در جریان بوده و با تکرار مداوم آن سعی در کمرنگ کردن قبح مسأله و تضعیف تدریجی فرهنگها و زبانها داشته اند٬ لذا ارائه توضیحاتی در مورد علت راسیستی بودن مطالب آقای خاتمی خالی از فایده نخواهد بود.
- به مطالب آقای خاتمی توجه کنید: «... و این تخصصش در خواندن روضه یعنی، داستان عروسی حضرت زهرا بود. و خصوصیتش هم این بود و این جور میگفت، خیلی هم میپسندیدن اردبیلیها٬ می خواست نبوغ اردبیلی ها را نشون بده (یکی از حضار: ترک بود - صدای خنده). گفت شبی که حضرت را عروس کردند و میبردند به خانه، حضرت پیامبر جلو جلوی حضرت زهرا حرکت میکرد. در طرف راستش امام حسن، در طرف چپش امام حسین و حضرت خدیجه به سینه میزد (خاتمی با با دست به سینه می زند) که قربان مظلومی تو دخترم بروم. (خندهی حضار). بالاخره اردبیل اینه٬ حالا به من میگن چرا تو ...(نامفهوم).»
- خاتمی ضمن معرفی روضه خوان اردبیلی به عنوان شخصی کم هوش و فاقد شعور منطقی چند بار بر تعمیم این خصوصیت روضه خوان به دیگر اردبیلیها و دیگر تورکها تأکید می کند. خاتمی با گفتن جمله «می خواست نبوغ اردبیلی ها را نشون بده» به طور کاملا آشکار شعور آذربایجانیها را به مسخره گرفته و در پایان تاکید می کند که؛ «بالاخره اردبیل اینه» تا شک و شبهه ای باقی نگذارد که منظورش فقط آن روضه خوان کذائی نیست.
- یکی دیگر از آخوندهای حاضر در جلسه٬ یک جوک دیگر در مورد زنی زناکار تعریف کرده و در پایان می گوید: «یا تورک بود یا رشتی» و به این ترتیب ویدئو تمام می شود بدون آنکه مشخص شود٬ مسابقه جوک گویی و مسخره کردن فرهنگها و زبانها از طرف اصلاح طلبهای معمم و کت و شلوار پوش تا کجا پیش می رود.
- سخنان خاتمی به خاطر توهین به شعور صاحبان زبان و فرهنگ مشخص٬ از مصادیق آشکار تبعیض نژادی و نشانه ای از نقض حقوق بشر است.
- با توجه به صادر شدن این گفتمان آلوده از طرفی کسی که چند سال قبل بالاترین مقام اجرائی کشور ایران بوده و با ادعاهایی همچون اصلاح طلبی و گفتگوی تمدنها رأی میلیونها نفر را به دست آورد٬ خطر ناشی از این تفکر نژادپرستانه بسیار بالاتر و بزرگتر می شود.
* * *
عده ای به هر دلیلی می خواهند که بر این اهانت آشکار سرپوش بگذارند. اگرچه معتقدم٬ در مورد بیشتر آنها دلیل این لاپوشانی این است که چنین گفتمانهای نژادپرستانه را بر علیه تورکها ویا عربها٬ به علت زندگی بلند مدت در فضای راسیستی عادی می بینند٬ با اینحال بگذارید در خوشبینانه ترین حالت فرض کنیم که نگران بهره برداری انتخاباتی حامیان احمدی نژاد از این مسأله هستند و می ترسند که دوباره و چهار سال دیگر شاهد بالاترین حد نقض حقوق بشر در ایران باشند؛ به عبارت دیگر می خواهند در مقابل بدترین نوع تبعیض نژادی و نقض حقوق بشر که از طرف شخص منادی گفتگوی تمدنها صورت گرفته است٬ سکوت کنند که حقوق بشر حفظ شود!
بارها گفته و نوشته ام که موجهای جدید این حرکت ملی - مدنی در آذربایجان٬ بیش از آنکه شبیه یک حرکت سیاسی و یا یک جنبش اجتماعی - ملی باشد٬ مشخصات یک حرکت حقوق بشری را دارد.
فعالان حقوق بشر در سراسر جهان از سویی هیچ قدرت نظامی و یا حتی مالی بزرگی در اختیار ندارند و بنا به طبیعت فعالیت خود در صدد به دست آوردن آن هم نیستند و از سوی دیگر نیک می دانند که بزرگترین ناقضان حقوق بشر یعنی دیکتاتورها و گروههای انحصار طلب سد راه فعالیت آنها خواهند بود٬ ناقضانی که معمولا قدرت و امکانات لازم برای پنهان کردن ردپای خود را دارند٬ مگر اینکه مدافعان حقوق بشر و یا روزنامه نگاران شجاع شواهد نقض حقوق انسانی را بعضا به قیمت جان خود به دست آورند. اما مدافعان حقوق بشر همواره شانس دیگری نیز داشته اند و آن هم زمانی به دست می آید٬ که قدرتهای رقیب چهره اصلی همدیگر را برملا می کنند.
هر چند که گروههای مورد در نظر در این مبحث٬ سیاست یکسانی در خصوص آذربایجان دارند و رقیب هم که باشند٬ همواره برای سرکوب حرکتهای حق طلبانه آذربایجانیها همکاری لازم را داشته اند.
بر همین اساس طبیعی است که هیچ بهانه ای دقت مدافعین حقوق آذربایجانیها را از اصل و ذات مسأله ای که به صورت اهانتی آشکار در مقابل چشمانشان ایستاده است٬ منحرف نخواهد کرد. امیدوارم که این مسأله٬ خصوصا بعد از ماجرای زخمی شدن این جوان تبریزی توسط حامیان خاتمی در ستاد میرحسین موسوی٬ برای آذربایجانیهایی که به خواهش دوستان سیاسی شان و یا هر دلیل دیگری می خواهند راه حلی کدخدا منشانه برای این مسأله پیدا کنند٬ نیز مشخص شده باشد. (شنیده ام که اطرافیان آقای خاتمی در داخل و برخی از گروههای سیاسی در خارج طی تماس با برخی از فعالان آذربایجانی٬ از آنها برای فیصله دادن به این موضوع کمک خواسته اند.)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|